نامت را خاضعانه میخوانم وعارفانه در خلوتهای خویش تورازمزمه میکنم . دستان سرشاراز
تمنایم را به سوی خانه کرم تودراز میکنم واشک زلالم را ضمانت دل پاک خویش .
کریماهرجا که می نگرم تورامالک می بینم و هرآنچه را که میشنوم ازطبیعت نامت را صاحب اختیار
می بینم .
مولایم نیک میدانم که نه بندگی کردم ونه سربراهی و لیک تو...
بانارفیقان هم عنان گشتم ودر محافلی دورازیاد تو نشستم .
بارخدایا خوب میدانی نافرمانیت کردم و حق معرفت بندگی به جای نیاوردم اما به نورت سوگند که
این نافرمانی نادانیست و نه مخالفت .
سخن این است که الهی اگرمن بندگیت نکرده ام اما تو که خدای من هستی .