من مناجات درختان را هنگام سحر رقص عطر گل یخ را با باد
قفس پاک شقایق را درسینه کوه همه را می شنوم می بینم
من به این جمله نمی اندیشم به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت همه جا
من به هرحال که باشم به تو می اندیشم
توبدان این را تنها تو بدان تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو بجای همه گلها تو بخند
پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
می کشم خمیده درپای تو. موج های اندیشه ام را در آرامش نام تو سرکوب می کنم و
آبی شرمم را از همــه درد ومحنت پاک می کنم . همه جا باید آرام باشد همه جا
باید پاک باشد و آبی زیرا به تو فکر می کنم.
همه جا را به صدای نفس تو مسرور می کنم و به زیبایی نام تو وجودم را زینت می دهم .
آری. به تو می اندیشم که چه آرام در آغوش خیالم خفته ای. باد هم نام تو را می خواند.
آسمان شعر وجود تورا در همه جا می خواند. ماه هم با طپش قلب من
در تب این عشق مسرورمی رقصد.
آری من دلداده ام. دیوانه تو
نگاشته شد به تاریخ ۱۷/۹/۸۳
m.t.p