چراغی که شاید غبار نشسته بر آن ناشی از دوری ازخویشتن باشد.
یادم باشد اینبار پنجره کلبه تنهاییم را به بهار و طراوت بازکنم.
باید دراندیشه تحول باشم .تحولی دیگر. تغییری برای رسیدن به آرزوها.
دوربریزم گذشته را ٬گذشته ای که تاریک است و مبهم . تاریک از کدورت و مبهم در برابر آینده.
می دانم که سخت است ودشوار ولیکن شیرین . بودن تودرکنارمن قوتی است برای من و امیدی .
ترانه پیروزی هایم خواهی شد و همدوش من در ...
برای تو هرچه می کنم و باتو به سپیدها می اندیشم
نگاشته شد به تاریخ ۲۷/۸/۸۳
m.t.p