دوش دیدم می پرستان مٍی زدند جرعـــه ای ازســاغرلاهو زدند
هریکی درگوشه ای دیوانه وار می خـــرامد دروصــــال کردگار
اشک مستی حلقه در چشمان زده موج مستی عقل ایشانرا زده
ای خدا اینان کدامین طایفند از زمینند یا ز اعلـــــــی آمدند
هردم ازسر الهی دم زنند ناله وصــل خدایی سـر دهند
عاشقی خواند الیه راجعون دیگری گوید و نحــن العاصیون
یک زایشان ناله هجران زند سجده عشق از بر جانان زند
ناگهان پرده زچشمم باز شد نور دیدم مســتیم آغاز شــــد
عاشق ودیوانه جانان شدم مست وحیران بی سروسامان شدم
شور مستی از می وازباده نیست هرکه ازغم دم زده پروانه نیست
رازغم پروانه داند گرد شمـــع کوبسوزد درمیان ســــوز شمع
یاالهی عشق خود ازمن مگیر مستی این بندگی از من مگیـر
دیگر از بند منیت رسته ام دل به دیـــدار حقیقت بسته ام