همیشه دوست دارم خوب بنویسم اما نمی توانم. مدتی است دیگر نوشته هایم
به دلم نمی نشیند. یکی که نوشته هایم راخوانده می گفت:توعاشقانه نمی نویسی.
بلکه درد دل می کنی. منظورش رامتوجه نشدم.
بعضی اوقات حرفهایم روی دلم باد می کنندوتبدیل به دردی می شوند که آزارم می دهد.
اینقدر حرفهایم را درون خود ریخته اموفقطدرنظر دیگران خندیده ام خسته شده ام.
دلم میخواهد باکسی حرف بزنم.کسی که حس ترحم نداشته باشد. بلکه عاشقم باشد.
کسی که دوستش داشته باشم وبه آینده ام بااو بیاندیشم.
روزگاری عاشقی می کردم . آرام بودم اما...
بازهم شروع شد. شکوه ازتقدیر. بهتر است دست از نوشتن بردارم.
نگاشته شد به تاریخ ۲۳/۲/۸۵
m.t.p